ارسطو و گالیله هر دو حركت آونگ را می‌دیدند امّا ذهنیّت فلسفی آن‌ها باعث می‌شد كه تفسیرهای گوناگونی از آن داشته باشند. توماس کوهن

میراث گالیله: 8 سال حبس خانگی، 400 سال حضور جهانی

نوشته شده توسط :رضا اخلاقی
جمعه 2 اسفند 1392-10:56 ق.ظ

  

 450 سال از تولد گالیله می‌گذرد و هر روز اثر حضور او در زندگی بشر پررنگ‌تر می‌شود. او اثبات کرد که زمین به دور خورشید می‌گردد و همچنین نخستین تلسکوپ تاریخ را اختراع کرد. گالیلئو گالیله، کاشف نخستین قمرهای منظومه شمسی (بعد از ماه)، در هم شکننده فیزیک ارسطویی، متهم معروف‌ترین دادگاه ارتداد تاریخ و محکوم سر بلند این دادگاه است؛ اما او افتخار دیگری هم دارد که از همه اینها بزرگ‌تر است: بزرگ‌ترین اختراع گالیله، دنیای نوین است.



ادامه مطلب


نظرات() 

دنبالک ها: خبر آنلاین 

نگاهی کلی به فضای علمی قرن 17

نوشته شده توسط :رضا اخلاقی
شنبه 28 آبان 1390-11:58 ق.ظ

q             

       کمتر از نیم قرن است که از انتشار کتاب کپرنیک (1543) گذشته است. اثری که یکی از جدی­ترین ضربه­ها را بر بنیادهای تفکــر اروپایی وارد کرده است. ظاهراً همــه چیز برای یــک دوره گزار و نبرد میان کهنه و نو آماده است. در شرایط ذهنی اواخر سده شانزدهم، مخالفت یکسانی چه از طرف کاتولیک­های روم و پروتستان­ها با فرضیه کپرنیکی روبروست، کپلر پروتستان و گالیله کاتولیک با کوشش برای نشان دادن سازگاری نظام کپرنیکی با تفسیر درست و کتاب مقدس به الهیات تجاوز کرده­اند. با این حال اوایل سال­های سده هفدهم در دیدگاه کلیسای پروسیتان چرخشــی ایجاد می­شود و چهره این نهضت به جنبش آزادمنشانه­تری در عرصه جدید مبــدل می­شود.

گالیله (1642-1564)

       رهیافت ارسطو درباره حرکت، به جدایی حرکت زمینی و حرکت اجرام سماوی تأکید داشت. به افلاک کامل­ترین نوع حرکت را نسبت داد که همان حرکت مستدیر بودکه حرکتشان ابدی است و حرکت طبیعی دارند. این دقیقاً همان نقطه کوری بود که به مداخله گالیله نیاز داشت و بدون یکی شدن ستاره­شناسی نوین و علم نوین مکانیک نمی­شد از آن خلاص شد.

       هنوز توجیه حرکت زمین یا توضیح حرکت اجسام سماوی با اصول مکانیک ارسطویی امکان­پذیر نبود. کپرنیک از یک سو پای در میان نهاده بود و زمین را نوعی جرم سماوی فسادناپذیر به معنای ارسطویی آن معرفی کرده بود. کره کاملی که از قوانین جاری در عرش برین پیروی می­کرد. اکنون گالیله از سوی دیگر وارد میدان شده بود و اجرام سماوی را نه اجرامی فسادناپذیر بلکه از همان جوهر زمینی می­دانست و حتی می­گفت که سیاره­ها هم تابع قوانین همانند قوانین حاکم بر گوی­هایی هستند که در حال حرکت روی سطح شیبدارند و در این نظر گالیله تحویل کل جهان به دستگاهی با قوانین فیزیکی یکسان نهفته بود. گالیله به عنوان آغازگر توسعه علم دینامیک از طریق بررسی رفتار اجرام آسمانی از اهمیت خاصی برخوردار است.

q    مهم­ترین میراث گالیله برای محققین قرن 17

     ریاضیاتی کردن مسائل بود و آنچه بیشتر از همه تحت تأثیرشان قرار می­داد، تحقق بخشیدن به اصل لختی بود. « تزی» که به موجب آن مادام که چیزی عملاً مانع حرکت جسمی نشود یا مسیر آن را تغییر ندهد، آن جسم به حرکت مستقیم­الخط خود ادامه می­دهد. اهمیت اصل لختی در این نکته نهفته است که نقطه آغازی برای علم نوین دینامیک بود.

       دستاورد بزرگ در مقوله حرکت تنها هنگامی حاصل گشت که تحولی در ذهن خود پژوهش­گر رخ داد.  تصوری «هندسی» از آن در ذهن پدید آمد. قانون نوین لختی تنها با مشاهده و تجربه اتفاق نمی­افتاد و با حضور جسمی صرفاً هندسی در فضای تهی و بی­تفاوت به رخدادها روی می­داد. در نظام ارسطویی این گونه نبود. جهت­هایی وجود داشتند که اساساً جهش­های ممتاز به شمار می­رفتند و گویی همه خط­ها به مرکز زمین ختم می­شدند. در نمایش ارسطویی حرکت، پاره­خط نشان­دهنده مسیر حرکت جسم لزوماً می­بایست به طرف پایین صفحه باشد زیرا همه چیز به پایین گرایش داشت. در این خصوص حتی گالیله هم ناتوان ماند. و نتوانست مفهوم کامل فضای اقلیدسی مطلقاً تهی و عاری از جهت را درک کند و قانونی لختی را نتوانست به طور کامل فرمول­بندی کند. زیرا وی قانون لختی را مختص حرکت دایره­ای می­دانست. و معتقد بود. جسم متحرکی که بر محیط دایره عظیم سطح زمین می­گردد، اگر نیروی خارجی بر آن وارد نیاید، به حرکت یکنواخت خود ادامه می­دهد، و اشتباه او هم در همین نکته بود زیرا لخت حرکتی مستقیم­الخط است نه مستدیر. درواقع حرکت مستدیر به زبان فیزیک نوین، دقیقاً همان بود که در معنای ارسطویی حرکت «قسری» نام گرفته بود.

       نظام ارسطویی اندیشه ترکیب حرکت­ها را منتفی می­دانست و در پیگیری مسیر حرکت جسم به هنگام آمیختن با حرکتی دیگر با هر نوع روش ریاضی بیگانه بود.  صرفاً در حرکت پرتابه افقی و عمودی معنا داشت. و مسیر منحنی حرکت در نظام ارسطویی معنایی نداشت و در مکتب فکری نوین بود که دروازه­های نگرش ریاضیاتی گشوده شد و با آگاهی پژوهشگر نوین از مرز بین دنیای واقعی و دنیای محض ریاضی مسیر سهمی برای حرکت پرتابه را ترسیم کرد.

       از دیدگاه تاریخ علم فیزیک، مهم­ترین آزمایش­هایی که گالیله انجام داده است مربوط است به اجسام در حال سقوط. گالیله گزارش کرده است که او قانون سقوط اجسام را با غلتاندن گلوله­هایی بر روی سطوح شیبدار با ارتفاع­های مختلف، مورد تأئید تجربی قرار داده است.

       گالیله با تکیه بر اهمیت انتزاع و ایده­آل سازی در فیزیک مفاهیمی نظیر «سقوط آزاد در خلاء» و «آونگ ایده­آل» را به کار گرفت و با استفاده از آن­ها در حوزه مکانیک رفتار تقریبی اجسام در حال سقوط آزاد را تبیین کرد.

       یکی از حوادثی که ضربه نهایی را بر نظریات بطلمیوسی و ارسطویی فرود آورد. آگاهی از اختراع تلسکوپ توسط گالیله بود. با مشاهده حرکت اقمار مشتری به دور آن و ماه به دور زمین بر خورشید مرکزی بودن عالم صحه گذاشت و از طرف دیگر مشاهده لکه­های روی خورشید، اساس نظریه فسادناپذیری و کمال جاودانه آسمان­ها را فرو می­ریخت.

       گالیله نوشته است: « فلسفه را در کتاب پرعظمتی نوشته­اند که همواره در برابر دیدگان ما گشوده است: جهان کتابی که فهمیدنش میسر نیست مگر آنکه زبان خاص آن را فرا گیریم و مردمی را که برای نوشتنش به کار برده­اند بشناسیم. این کتاب به زبان ریاضی نوشته شده است و مردمش مثلث­ها، دایره­ها و دیگر اشکال هندسی است که بی­واسطه آنها انسان حتی از درک و فهم یک کلمه هم عاجز خواهد ماند. فیزیک دری را گشود که به آن فیزیک می­گوییم.

  گالیله حوزه دینامیک را تا اندازه زیادی کوچک کرد:

       دینامیک ارسطویی نظریه کلی درباره تغییر بود، حرکت بر اثر نیروی بیرونی، تغییر کیفی، تولید و تباهی را شامل می­شد؛ دینامیک گالیله و پسینان وی، با الهام از این قول که حرکت بر اثر نیروهای بیرونی احتمالاً می­تواند همه حرکت­ها را دربرگیرد، تنها حرکت بر اثر نیروهای بیرونی را در نظر می­گیرد و بس.

       گالیله درواقع « اصل نسبیت» را بیان می­کند. بنابر این اصل همه دستگاه­هایی که نسبت به یکدیگر در حرکت یکنواخت باشند، به توصیف هم ارز تن می­دهند. این بیان تفاوت خیلی بزرگی را که ارسطو میان حرکت و سکون می­گذاشت از میان برمی­دارد: حرکت از آن رو حرکت است و مانند حرکت عمل می­کند، که نسبت به اجسامی درنظر گرفته می­شود که بی­حرکت­اند، امّا، حرکت نسبت به اجسامی که با متحرک حرکت می­کنند، به هیچ وقت مشهود نیست درست مثل این است که حرکتی وجود ندارد. برای مثال، کالاهایی که بار کشتی شده­اند با لنگر برداشتن کشتی ونیز را ترک می­کنند.

هر چند تاریخ علم در قرن 17 از گالیله آغاز می­شود امّا به صورت دقیق شده نخستین بار توسط دکارت مطرح می­شود و خلاقیت دکارت نسبت به گالیله است که او را در این امر متمایز می­کند


تاثیر توریچلی وهویگنس درمکانیک


نظرات() 

جهان گالیله و نیوتون

نوشته شده توسط :رضا اخلاقی
شنبه 28 آبان 1390-11:50 ق.ظ

چند روزی است در حال خواندن کتابی خوبی هستم ٬ که خواندن آن را به شما توصیه می کنم. امیدوارم در اولین فرصت نقدی برای آن در مجله رشد فیزیک بنویسم. این کتاب جهان گالیله و نیوتون نام دارد . نویسنده ی کتاب ویلیام بیکسبی و مترجم  آن بهرام معلمی است.این کتاب توسط انتشارات علمی فرهنگی منتشر شده است. قسمت های گزیده ای از این کتاب در ادامه می آید 
 
 
بر اثر کشف اصل آونگ به وسیله ی گالیله مفهوم کاملا جدید برای طراحی زمان شمارها به وجود آمد. اما مهمتر از خود این کشف ٬ روش رسیدن به آن بود ٬ و این همان روشی است که که امروزه آن را روش علمی می گویند


 
متاسفانه پیش از آنکه ارسطو به نوعی قدیس مبدل شود ٬ هیچ کس آن هشیاری و شهامت را نداشت که فلسفه ی طبیعی او را به چالش بطلبد....نظریه هایی که وی پیش کشیده بود به بخشی از جزمیات مسیحیت مبدل شد ٬ و هر کسی که جسارت می ورزید و نسبت به آنها تردید روا می داشت ٬ به عنوان بدعت گذار مجازات می شد
 
ارشمیدس٬ بر خلاف ارسطو ٬ از بسیاری جهات یک دانشمند امروزین بود ٬ زیرا درستی نظریاتش را از طریق تجربه و آزمایش اثبات میکرد......گالیله در جریان انجام آزمایش های خود ٬ اندرزی را که در نوشته های ارشمیدس یافته بود ٬ راهنمای خود قرار داد. دانشمند یونانی به جانشینان خود هشدار داده بود که به هنگام حل مسئله ی معین ٬ خود را در ورطه ی سوالهای زیاده از حد غرق نکنند.پیش از آنکه گالیله به این هشدار توجه کند ٬ بسیاری از محققان تلاش کرده بودند که بدانند اشیاء چرا و چگونه حرکت می کنند. گالیله صلاح در آن دید که قسمت مربوط به چرا را نادیده بگیرد و توجه خود را به یافتن پاسخی برای چگونه معطوف کند


کپلر و گالیله دیدگاههای مشابهی داشتند. هر چند یکی از آنها در آلمان زندگی می کرد و دیگری در ایتالیا ٬ ......در سال ۱۶۰۹ ٬ کپلر یک نسحه از کتاب خود ٬ نجوم جدید ٬ را که درباره ی حرکت سیاره ای بود ٬ برای گالیله به پادوا فرستاد. گالیله ٬ در پاسخ طی نامه ای نوشت....... خود را بسی سعادتمند می بینم که در جستجوی حقیقت ٬ متحد و همراه عظیم الشانی چون شما دارم....... دلایل زیادی را به منظور ابطال نظریه ارسطو گرد آورده ام ٬ اما از بیم آنکه به سرنوشت استادمان کوپرنیکوس گرفتار آیم ٬ جرئت نکردم آنها را در معرض ملاحظه ی عام قرار دهم.

آنچه خشم این محافظه کاران[ روحانیون کلیسا یا همان ارسطو مسلکان ] را برانگیخت اطمینان از غلط بودن اندیشه های گالیله نبود ٬ نگرانی آنها از بر حق بودن گالیله بود..... استنباطهای کلیسایی و علمی چنان در هم تنیده بود که هر عقیده و نظریه ی معمولی را مطلق می کردند و هر گونه اندیشه ی جدید را مخالفت با معتقدات پذیرفته شده ی مردم جلوه می دادند .....صدای اعتراض مردم چنان برخاست ٬که سبب شد گالیله به کپلر ٬ دوست و پشتیبانش ٬ بنویسد : چه می شود کرد ؟......من فکر می کنم بهتر است به سفاهت فوق العاده ی عوام بخندیم.....اینها هرکز رضایت ندادند به سیارات ٬ یا ماه ٬ با تلسکوپ نگاه کنند


 
گالیه اعلام کرد که نادانی دشمنانش همواره بهترین استاد او بوده است٬ چرا که بی خردی آنان وی را ناگزیر کرده است که برای نشان دادن صحت کشفیاتش به آزمایش های زیادی دست زند.

به نظر من [ گالیله ] دور از خردمندی است که اجازه دهیم هر کسی ازآیات کتاب مقدس به نحوی دلخواه برای تایید صحت نتیجه گیریهای معینی درباره ی طبیعت بهره برداری کند ٬ آن هم نتیجه گیریهایی که ممکن است حواس ما خلاف آنها را نشان دهد..... چه کسی میتواند به ما اطمینان دهد که هر آنچه در جهان قابل شناسایی است ٬ پیشاپیش شناسایی شده است ؟
 
 پدر توماس کاچینی از منبر کلیسا موعظه ای ایراد کرد که طی آن زیاضیات را مغایر با کتاب مقدس و مضر به حال حکومت اعلام کرد...این راهب خشمگین ٬ برای موثر کردن حمله ی زهراگین خود ٬ این قطعه از کتاب مقدس را با شور و هیجان خواند: یوشع به خداوند در حضور بنی اسرائیل تکلم کرده گفت ای آفتاب بر جبعون [آسمان ] بایست و تو ای ماه ....پس آفتاب ایستاد و ماه توقف نمود

 





نظرات() 

گالیله و مکانیک

نوشته شده توسط :رضا اخلاقی
پنجشنبه 26 آبان 1390-04:32 ب.ظ

متاسفانه پیش از آن­که ارسطو به نوعی قدیس مبدل شود٬ هیچ­کس آن هشیاری و شهامت را نداشت که فلسفه­ی طبیعی او را به چالش بطلبد. نظریه­هایی که وی پیش کشیده بود به بخشی از جزمیات مسیحیت مبدل شد٬ و هر کسی که جسارت می­ورزید و نسبت به آن­ها تردید روا می­داشت٬ به­عنوان بدعت­گذار مجازات می­شد.

ارشمیدس٬ برخلاف ارسطو٬ از بسیاری جهات یک دانشمند امروزین بود٬ زیرا درستی نظریاتش را از طریق تجربه و آزمایش اثبات می­کرد. گالیله در جریان انجام آزمایش­های خود٬ اندرزی را که در نوشته­های ارشمیدس یافته بود٬ راهنمای خود قرار داد. دانشمند یونانی به جانشینان خود هشدار داده بود که به هنگام حل مسئله­ی معین٬ خود را در ورطه­ی سوال­های زیاده از حد غرق نکنند. پیش از آن­که گالیله به این هشدار توجه کند٬ بسیاری از محققان تلاش کرده بودند که بدانند اشیاء چرا و چگونه حرکت می­کنند. گالیله صلاح در آن دید که قسمت مربوط به چرا را نادیده بگیرد و توجه خود را به یافتن پاسخی برای چگونه معطوف کند. کپلر و گالیله دیدگاه­های مشابهی داشتند. هر چند یکی از آن­ها در آلمان زندگی می­کرد و دیگری در ایتالیا در سال ۱۶۰۹،کپلر یک نسخه از کتاب خود٬ نجوم جدید٬ را که درباره­ی حرکت سیاره­ای بود، برای گالیله به پادوا فرستاد. گالیله٬ در پاسخ طی نامه­ای نوشت: خود را بسی سعادت­مند می­بینم که در جستجوی حقیقت٬ متحد و همراه عظیم­الشأنی چون شما دارم دلایل زیادی را به منظور ابطال نظریه ارسطو گرد آورده­ام٬ اما از بیم آن­که به سرنوشت استادمان کوپرنیکوس گرفتار آیم٬ جرئت نکردم آن­ها را در معرض ملاحظه­ی عام قرار دهم آن­چه خشم این محافظه کاران ]روحانیون کلیسا یا همان ارسطو مسلکان ] را برانگیخت اطمینان از غلط بودن اندیشه­های گالیله نبود٬ نگرانی آن­ها از بر حق بودن گالیله بود. استنباط­های کلیسایی و علمی چنان در هم تنیده بود که هر عقیده و نظریه­ی معمولی را مطلق می­کردند و هر گونه اندیشه­ی جدید را مخالفت با معتقدات پذیرفته شده­ی مردم جلوه می­دادند .صدای اعتراض مردم چنان برخاست٬که سبب شد گالیله به کپلر٬ دوست و پشتیبانش،  بنویسد: چه می­شود کرد؟ من فکر می­کنم بهتر است به سفاهت فوق­العاده­ی عوام بخندیم؛ این­ها هرگز رضایت ندادند به سیارات٬ یا ماه٬ با تلسکوپ نگاه کنند. گالیله اعلام کرد که نادانی دشمنانش هم­واره بهترین استاد او بوده است٬ چرا که بی ­خردی آنان، وی را ناگزیر کرده است که برای نشان دادن صحت کشفیاتش به آزمایش­های زیادی دست زند به نظر من [ گالیله ] دور از خردمندی است که اجازه دهیم هر کسی ازآیات کتاب مقدس به نحوی دلخواه برای تایید صحت نتیجه­گیری­های معینی درباره­ی طبیعت بهره­برداری کند٬ آن هم نتیجه­گیری­هایی که ممکن است حواس ما خلاف آن­ها را نشان دهد. چه کسی می­تواند به ما اطمینان دهد که هر آن­چه در جهان قابل شناسایی است٬ پیشاپیش شناسایی شده است؟ (جهان گالیله و نیوتن؛ صفحه  )

گالیله اعتقاد راسخ داشت که کتاب طبیعت به زبان ریاضی نگارش یافته است. از این رو کوشش کرد تا قلمرو دانش طبیعت­شناسی (فیزیک) را به اظهاراتی درباره­ی کیفیات اولیه (Primary qualities) محدود سازد. کیفیات اولیه کیفیاتی هستند که برای جسمیت جسم ضروری به­شمار می­آیند. گالیله معتقد بود که کیفیات اولیه نظیر شکل، اندازه، تعداد، و مکان و «مقدار حرکت» خاصه­های عینی محسوب می­شوند و کیفیات ثانویه (Secondary qualities) نظیر رنگ­ها، طعم­ها، رایحه­ها و اصوات تنها در ذهن ادراک­کننده وجود دارند. علم فیزیک در زمان گالیله تحت تسلط افکار ارسطو قرار داشت. چنین می­گفتند: اجسام در جستجوی محل طبیعی خود هستند. اجسام سبک قسمت­های بالاتر و اجسام سنگین نقاط پائین­تر را اختیار می­کنند. حرکات را به دو دسته تقسیم می­کردند: حرکات طبیعی از قبیل حرکت سنگی که سقوط می­کند و حرکات شدید مانند حرکت گلوله­ای که از توپ خارج می­شود و نیز گمان می­کردند که هرقدر جسم سنگین­تر باشد سرعت سقوط آن بیش­تر است. کپلر قبلا" این مطلب را پذیرفته بود که همه­ی اجسام میل دارند به سکون بگرایند و نظر او برخلاف ارسطو بود که اظهار می­داشت اجسام می­خواهند به سوی نقطه­ی عزیمت­شان بازگشت کنند. (درآمدی تاریخی به فلسفه­ی علم؛ صفحه 60)

گالیله وقتی با تعجب به حرکت و نوسان چهل­چراغ بزرگ کلیسا می­نگریست دریافت که این حرکت کم­کم مستهلک می­شود و مدت حرکت بستگی به دامنه­ی نوسان ندارد و همواره ثابت است. و تا آنجا پیش رفت که مدت نوسان را مستقل از وزن چهل­چراغ دانست. آن­گاه استدلال کرد: چهل­چراغ روی دایره­ایی که شعاعش فاصله­ی نقطه­ی تعلیق تا انتهای آن است حرکت می­کند و لذا مانند آن است که جسم روی یک خط منحنی در حال سقوط باشد و چون مدت این سقوط باشد و چون مدت این سقوط بستگی به جرم جسم ندارد پس همه­ی اجسام با سرعت واحدی سقوط می­کنند. و استدلال خود را با آزمایشات  بر خود را بر روی برج پیزا آغاز نمود. او گفت: «چون به تجربه به من ثابت شد که همه­ی اجسام با سرعت­های متساوی سقوط می­کنند پس باید تحقیق کرد که این سرعت چقدر است یعنی قانون ریاضی سقوط را به دست آورد» برای این کار او از یک سطح شیب­دار استفاده نمود که هرچه زاویه­ی نسبت به افق کمتر باشد سرعت آن کندتر است. و انجام آزمایشات زیاد به این نتیجه رسید که هر قدر مدت سقوط بیش­تر باشد سرعت گلوله­ها بیش­تر است به عبارت دیگر سرعت مزبور متناسب است با زمان و هم­چنین نتیجه گرفت که مسافت پیموده شده متناسب است با مجذور زمان. به بدین ترتیب مبانی اصلی علم مکانیک را به وجود آورد. اصل ماند که توسط کپلر حدس زده شده بود صورت تحقق به خود گرفت و به موجب آن هرگاه جسمی تحت اثر هیچ­گونه نیرویی واقع نباشد حرکت مستقیم­الخط و متشابه خود را ادامه خواهد داد. گالیله مفهوم شتاب را تعریف کرد و آن عبارت است از ازدیاد سرعت در هر ثانیه و هم­چنین قوانین حرکت گلوله را نیز مطالعه نمود او حرکت پرتابی یک گلوله را که از توپ خارج می­شود را با استفاده از فرمول­های ریاضی اثبات نمود و به این نتیجه رسید که گلوله در عین حال که به­وسیله­ی نیروی محرک باروت به سمت جلو می­رود در نتیجه­ی نیروی گرانش به طرف زمین جذب می­شود و بنابراین با صرف نظر از مقاومت هوا مسیر آن سهموی است. (تاریخ علوم؛ صفحه 220)

تاکید گالیله به اندازه­گیری و ریاضیات است که گالیله روش به شدت تجربی خویش را با خصوصیت عمده برداشت خود از علم ترکیب کرد این خصوصیت که بکوشد تا نظم و ترتیب­های مشاهده شده را با مفاهیم ریاضی به­طوری بیان کند که نیاز به مشاهده واقعی نمونه­ها نباشد، ولی بتوان از آن مفاهیم ریاضی مشاهدتی را استنباط کرد در نتیجه می­توان تجربه­های فرضی را به­طور کمی مورد آزمایش قرار داد.

در نظر گالیله، یکی از امتیازات منظومه­ی کوپرنیکی آن بود که کوپرنیک از اختیاری­گری خام ارسطو و بطلمیوس گریخته و نسبت به نظریه­های به­کار رفته برای حفظ ظواهر، رفتار هنرمندانه­تری برای خود برگزیده بود. گالیله معتقد بود که از نظریه­های ریاضی، مشاهداتی را استخراج می­کند که معرف حقیقت پایدار درون پدیده­ها یعنی ماهیت آنه­هاست. طبیعت در نظر وی ریاضی بود. کپلر بر این اعتقاد بود که به نظمی ریاضی درست یافته که ساختار عقلی جهان را واقعی را امکان­پذیر ساخته است.





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox